شمارهٔ ۶۳ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به دل امید بهبودی نماندهست
به غیر از مرگ، مقصودی نماندهست
متاب از دود آهم روی، کز من
چو شمع کشته جز دودی نماندهست
مرنج از سختی جانم، همان گیر
که آه حسرت آلودی نماندهست
چه خواهد کرد یا رب آن دلارام
که دیگر جان خشنودی نماندهست
ز سودای بتان میلی حذر کن
که این سرمایه سودی نماندهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناامیدی و اندوه خود سخن میگوید. او احساس میکند که هیچ امیدی به بهبودی و تغییر در زندگیش نمانده و تنها مرگ به عنوان یک مقصد باقی مانده است. شاعر از درد و رنج خود شکایت میکند و به نظر میرسد که به شدت تحت تأثیر احساساتش قرار دارد. او به معشوقهاش اشاره میکند و از اینکه دیگر شادی و سرور ندارند، نگران است. در پایان، شاعر به دیگران توصیه میکند که از عشقهای بیفایده پرهیز کنند، زیرا دیگر چیزی برای به دست آوردن نمانده است.