نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ میلی

میلی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کجا نظر به من آن شوخ خشمگین انداخت؟

مگر دمی که به سویم خدنگ کین انداخت

ز چین طرّه کزان خاک راه غالیه بوست

کمند فتنه به پای غزال چین انداخت

به بزم خواست که از من تهی کند پهلو

نشست و تکیه به یاران همنشین انداخت

ز پا فتادگی‌ام را همین نتیجه بس است

که سایه بر سرم آن سرو نازنین انداخت

فغان که ساختم از بیخودی پشیمانش

اگر نظر به من آن طفل شرمگین انداخت

به سوی میلی مسکین،‌نگاه پنهانش

چو ناوکی‌ست که صیدافکن از کمین انداخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و دلبستگی خود به معشوق می‌پردازد. او اشاره می‌کند که چگونه معشوق با نگاهی خشمگین به او توجه کرده و در این حین، احساسات پیچیده‌ای را برمی‌انگیزد. به توصیف زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل و جانش می‌پردازد و از عذاب و رنجی که ناشی از این عشق است سخن می‌گوید. شاعر همچنین از احساس پشیمانی و حسرت نسبت به بی‌خبری از حال معشوق می‌گوید و سرانجام به حالت مسکینی اشاره می‌کند که از دوری معشوق احساس می‌کند.