شمارهٔ ۷۲ میلی
میلی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چمن کز گل و غنچه بویی نداشت
سرو برگ جام و سبویی نداشت
ازان حال من دوش پرسید یار
که با دیگری گفتوگویی نداشت
حریفی که بر گریهام خنده زد
سر و کار با تندخویی نداشت
به همراهیام غیر در کوی یار
نیامد، مگر آبرویی نداشت
چنان بودم از بخت خود ناامید
که هرگز دلم آرزویی نداشت
در دوستی کوفت میلی، مگر
که اندیشه از جنگجویی نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر وضعیت غمانگیز و بیحالی خود را توصیف میکند. او از چمنی سخن میگوید که هیچ بویی از گل و غنچه ندارد و حالتی دلگیر دارد. یار او از او میپرسد که چرا با کسی دیگر صحبت نمیکند، ولی او در احساس تنهایی و ناامیدی غرق است. کسی که باید در کنار او باشد، به او بیتوجهی کرده و به خاطر خنده بر گریهاش، کمحوصله است. شاعر بیان میکند که به جز یار خود، کسی حاضر به همراهیاش نیست و ناامیدی او به حدی است که دیگر آرزویی ندارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که دوستی واقعی وجود ندارد و هر چه هست، خالی از میل و آرزوست.