نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲ میلی

میلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رازم فسانه از نگه عاشقانه شد

بیهوده رازدار خجل در میانه شد

رسوایی‌ام ببین که ز شرم پیام من

قاصد به سوی او نتواند روانه شد

از بادهٔ خیال توام دوش دست داد

کیفیتی،‌ که نالهٔ زارم ترانه شد

با غیر وعده داد و مرا چون ز دور دید

برخاست از فریب و روان سوی خانه شد

شوقم ببین که با همه غیرت، به بزم تو

پیغام غیر، آمدنم را بهانه شد

میلی نیافت لذتی از بزم وصل تو

از بس خجل ز آمدن بیخودانه شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و رازهای عاشقانه صحبت می‌کند. او از خجالت و شرم ناشی از عشق خود می‌گوید و احساس می‌کند که پیامش به معشوق نمی‌رسد. با حسرت به باده‌ای که او را تحت تأثیر قرار داده اشاره می‌کند و از ناتوانی خود در رسیدن به معشوقش شکایت دارد. او به غیرت و شوق خود برای دیدن معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که بیهوده تلاش کرده است، زیرا از آمدن به بزم معشوق لذتی نمی‌برد و شرم فراوانی باعث خجالت او شده است. در نهایت، شاعر به وضعیت دشوار خود و تأثیر عشق بر حالش می‌پردازد.