نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ میلی

میلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شب، خواب پی به حال خرابم نمی‌برد

در سینه می‌خلی تو و خوابم نمی‌برد

نومیدی‌ام ببین که رقیب آشنایی‌ات

رشکم نمی‌فزاید و تابم نمی‌برد

رنجیده آن‌چنان، که گرم خود طلب کند

سویش کسی ز بیم عتابم نمی‌برد

وقت سوال یار ز بس مضطرب شوم

از شرم، انتظار جوابم نمی‌برد

رسوایی‌ام رسیده به جایی که همنشین

دیگر به بزم او ز حجابم نمی‌برد

قاصد ندیده در طلبم رغبتی ز یار

کآهسته آمد و به شتابم نمی‌برد

میلی شدم چو کاه و ز بار گران غم

توفان اشک بر سر آبم نمی‌برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال درونی خود و اضطراب‌هایش در شب صحبت می‌کند. او در خواب نمی‌تواند آرامش یابد و دلش پر از درد و ناامیدی است. عشق و رقیبش او را به شدت آزار می‌دهند و او نمی‌تواند از شرم و انتظار پاسخ یار خود را آرام کند. او به جایی رسیده که دیگران از او دوری می‌کنند و احساس رسوایی می‌کند. حتی پیغام محبت‌آمیز یار نیز به او نمی‌رسد و بار سنگین غم خود را تحمل می‌کند. در مجموع، شاعر از رنج و تنهایی‌اش در عشق می‌گوید.