شمارهٔ ۹۵ میلی
میلی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز بس که شوق مرا برقرار نگذارد
نشستهام به سر راه یار نگذارد
چنان ز من گذرد سرگران، که طعنه غیر
مرا به رهگذر انتظار نگذارد
به بزم یار ز اندیشه عتاب، مرا
خیال شکوهٔ بیاختیار نگذارد
هجوم شوق من از حد گذشت و میترسم
که پای عهد ترا استوار نگذارد
ز گرامیاش غرضی غیر ازین نمییابم
که خجلتم به سر رهگذار نگذارد
نهان گذشتن آن پرفریب، میلی را
به هیچ رهگذر امیّدوار نگذارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از احساسات عمیق و شوق خود نسبت به معشوق میگوید. او به این موضوع اشاره میکند که این شوق و عشق او را از ادامه زندگی عادی بازداشته و باعث شده است در مسیر یار بایستد. اگرچه او انتظار دارد که عشقش او را به آرامش برساند، اما هرگز نمیتواند از فکر و یاد یار فاصله بگیرد. همچنین، شاعر به احساس خجالت و ناامیدی اشاره میکند و میگوید که حتی تلاش برای پنهان کردن احساساتش هم نتیجهای ندارد و به نوعی او را تحت تأثیر قرار میدهد. تمامی این عواطف نشاندهندهی شدت علاقه و حساسیتهای وی نسبت به معشوق است.