شمارهٔ ۹۸ میلی
میلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که قاصد را بیازارد چو نام من برد
رحم نگذارد که بگذارم پیام من برد
برنگردد قاصد از شرم جواب تلخ او
چون پیام من بر شیرین کلام من برد
مرغ دل بستم پی صیدش به دام آرزو
آه اگر آن مرغ وحشی پی به دام من برد
رشک دارم بر قبول آنکه پیش از دیگران
مژدهٔ مرگم به سرو خوشخرام من برد
خاطرم جمع است از بدگویی دشمن، که یار
گوش بر حرفش نیندازد چو نام من برد
تلخ باشد زهر مرگ، اما ز شیرینی هنوز
میتواند تلخی هجران ز کام من برد
رام شد وحشی دل میلی به او، وز سرکشی
هر زمان آرام از آهوی رام من برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود نسبت به قاصدی که پیامش را به محبوب میبرد، میپردازد. او از آزارهای قاصد میگوید و میخواهد که او پیامش را با دلسوزی برساند. شاعر همچنین به حسادتش نسبت به کسانی اشاره میکند که بشارت مرگش را به محبوب میدهند و به تلخی و درد دوری از محبوب تأکید دارد. در نهایت، او از تغییر روحیهاش صحبت میکند و زندگیاش را به آرامش و رضایت نسبت به محبوب مربوط میسازد.