شمارهٔ ۹۹ میلی
میلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تلخکام غم او، درد و دوا نشناسد
شربت عافیت و زهر بلا نشناسد
تا نگوید سخنی پیش من از وصل نهان
حال خود گویم اگر غیر مرا نشناسد
آشنایی به تو صد بار اگر تازه کنم
بازم آن غمزهٔ بیگانه نما نشناسد
آنکه چون گل همه شب داده به مستان ساغر
چون مرا دید، کسی را ز حیا نشناسد!
گلرخان گوش به درد دل میلی دارید!
که کسی حال مرا به ز شما نشناسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردناکی میپردازد که ناشی از عشق و جدایی است. او میگوید که غم و درد او هیچ درمانی ندارد و زهر و شربت را از هم تمییز نمیدهد. شاعر از عشق و وصل سخن میگوید و میخواهد حال خود را بیان کند، اما میداند که اگر کسی غیر از او بخواهد درباره عشق صحبت کند، هیچ ارتباطی با احساسات او ندارد. او همچنین به آشنایی و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر صد بار هم رابطهاش را تازه کند، باز هم آن خونسردی و بیتفاوتی معشوق را احساس میکند. در پایان، شاعر از گلرخان میخواهد که به درد دلش گوش دهند، چرا که هیچکس نمیتواند حال او را بهتر از خود او درک کند.