نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرم

سر پر ز شور از خاک در تو بر نگیرم

ز کمند عشق هرگز نبود مرا گریزی

چه‌کنم ز حلقهٔ خم به خم تو ناگزیرم

به غلامیّ درت مفتخر‌م مرانم از در

که بجز در تو حاشا در دیگری پذیرم

من اگر به حلقهٔ بندگی‌ات به زیر‌ِ بندم

نه عجب که باج از تاج کیان اگر بگیرم

من و ساز عشق تا زهره به کف کمانچه گیرد

من و نغمه گرچه بهرام فلک زند به تیرم

من و نسخۀ جمال تو و دفتر خیالم

من و نقشهٔ مثال تو و لوحهٔ ضمیر‌م

شده سینه‌ام ز سینا‌ی غمت ز ناله چندان

که عجب نباشد ار عرش بنالد از نفیر‌م

به یکی نظاره‌، ای کعبهٔ حسن چاره‌ای کن

که به مستجار کوی تو هماره مستجری‌ام

به هوای گلشن روی تو مفتقر جوان‌ست

چه کنم که طالع تیره ز غصه کرده پیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و وابستگی خود می‌پردازد. او خود را در حالتی از بی‌برگی و ناامیدی توصیف می‌کند و می‌گوید که حتی اگر بمیرد، غم و شوق عشق او را رها نخواهد کرد. عشق را همچون کمندی می‌بیند که از آن نمی‌تواند رهایی یابد. او به ستایش معشوق می‌پردازد و می‌گوید که هرگز از دربی غیر از در محبوبش نمی‌گذرد. شاعر به حالت بندگی و غلامی‌اش افتخار می‌کند و اعلام می‌کند که اگر برای عشق معشوقش مجبور به پرداخت بهایی باشد، با کمال میل می‌پذیرد. او همچنین ابراز می‌کند که هنر عشق او را می‌فریبد و غم دوری از معشوقش چنان بر او فشار می‌آورد که حتی عرش را نیز به ناله وادار می‌کند. در نهایت، او از محبوبش درخواست دارد تا به او کمک کند، زیرا در غم دوری از او، جوانی‌اش را از دست داده و برای آینده‌ای بهتر ناامید و پیر شده است.