شمارهٔ ۱۱۳ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
اگر از درم در آئی تو چه طالع نکویان
بدهم به مژدگانی سر و جان به مژدهگویان
تو اگرچه ناگزیری ز نصیحت من ای دوست
نبود مرا گریزی ز کمند مشگمویان
نه عجب از آنکه انگشت نمای خلق گردد
شده هر که شهرۀ شهر به عشق ماهرویان
من اگر بسر بپویم ره عشق را به همت
خجلم ز جان نثاری و ز رسم راه پویان
به امید وصل، مردانه بکوش تا بمیری
نه که چون زنان نشینی ز غم فراق، مویان
نه همین چه شمع بگدازی و با غمش بسازی
سزد آنکه سر ببازی به هوای لاله بویان
بگذر ز جامۀ تن چه پلید شد بیفکن
که نمی سزد نشستن به امید جامه شویان
ز پی تو مفتقر جست ز جوی زندگانی
که برد نصیبی از پیروی خدای جویان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به عشق و کوشش برای وصال میپردازد. شاعر به دوست خود توصیه میکند که برغم سختیها و نصیحتها، به دنبال عشق حقیقی باشد و از ترس رنجها و فراقها نباید دست بکشد. او همچنین به اهمیت فداکاری و از خودگذشتگی در عشق اشاره میکند و یادآوری میکند که باید از مادیات و ظواهر دنیوی فاصله گرفت. در نهایت، او بر پیروی از خداوند و زندگی معنادار تأکید میکند.