نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کن

وز برای کلک وحدت لایق و آماده کن

باد نخوت کن بدر از سر، بنه بر پای خم

روی صدق و ساغری را از صفا پر باده کن

سر بلندی همچو آتش داد بنیادت بباد

همو خاک افتادگی با مردم افتاده کن

طوطی نفس تو با زاغ طبیعت همنفس

همتی کن خویشتنر از این قفس آزاده کن

طالب دیدار را چشمی دگر باید بکار

کشف این معنی طلب از طور و عمران زاده کن

حالیا چون دست کوتاهست از آن زلف دراز

برگ عیشی ساز و فکر باده‌ای و ساده کن

مفتقر فریادها دارد ز بیداد زمان

چاره‌ای ای دادگر در کار این دلداده کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات عرفانی و روحانی می‌پردازد. شاعر از خواننده می‌خواهد که دل خود را از اندیشه‌های کثرت رها کند و به وحدت و یکپارچگی توجه کند. او به نیاز ما به صداقت و سادگی اشاره می‌کند و می‌خواهد که خود را از خودخواهی و نخوت دور کند. شاعر بر اهمیت تلاش برای آزادی روح تأکید می‌کند و می‌گوید که انسان باید به دنبال دیدی عمیق‌تر باشد. او همچنین به دشواری‌ها و دردهای انسان در مواجهه با زمان و حوادث اشاره می‌کند و از دادگر می‌خواهد برای دل‌سردی و رنج‌های عاشقان چاره‌ای بیندیشد. به طور کلی، شعر به جستجوی کمال روح و آزادی معنوی دعوت می‌کند.