نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

که برد به کوی لیلی ز وفا پیام مجنون

که بسی نرفت و از یاد تو رفت نام مجنون

بسلامت ای صبا گر برسی بکوی سلمی

بدوصد نیازمندی برسان سلام مجنون

ز حدیث آرزومندی ما بگو که شاید

بنوازشی و نازی بدهند کام مجنون

ز درم در آنگارا تو چه مهر عالم آرا

که نتابد از فلک چون تو ببام مجنون

شب هجر تیره چون روز قیامت است لیکن

به امید صبح روی تو گذشت شام مجنون

همه عارفان ز پیمانۀ بادۀ تو سر خوش

ز چه ریختند خونابۀ غم به جام مجنون

کنم از شکایت از ترک عنایت تو شاید

نکند اثر در ارباب نظر کلام مجنون

نخورم فریب زاهد که کند ز عشق منعم

بخدا که هیچ عاقل نفتد بدام مجنون

ز چه ای غزال رعنا تو ز مفتقر رمیدی

مگر آهوان صحرا نشدند رام مجنون؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی عاشقانه و غمگین است که پیام مجنون را به لیلی می‌رساند. مجنون در دل خود غم و yearning را دارد و از وفا و محبت لیلی سخن می‌گوید. او از صبا می‌خواهد تا سلامش را به لیلی برساند و از او بخواهد که به آرزوهای مجنون توجه کند. شب جدایی را مشابه روز قیامت توصیف می‌کند و امیدوار است که صبحی روشن به خاطر دیدار لیلی بیاید. در اینجا، مجنون از عشق و دردهایش می‌گوید و به تنهایی و دوری از لیلی اشاره می‌کند، ضمن این که از زاهدان و عارفان می‌گوید که از عشق او خوشحالند ولی خود همچنان در غم و اندیشه است. به طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و رنجی است که مجنون در دوری از لیلی متحمل می‌شود.