شمارهٔ ۱۱۴ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مائیم مست باده روز الست تو
نی بلکه مست غمزۀ چشمان مست تو
ما کرده ایم سینه سپر تیغ عشق را
نی بلکه دیده را هدف تیر شست تو
ما داده ایم سلسلۀ اختیار را
نی بلکه رشتۀ دل و دین را بدست تو
ما بنده ایم و بستۀ غم توایم
یا رب مرا مباد جدائی ز بست تو
ما دل شکسته ایم شکستن چه حاجت است
هر چند هست عین درستی شکست تو
برخیز ای دلیل دل رهروان که ما
سرگشته ایم در ره عشق از نشست تو
ما را ز خوی دیو طبیعت نجات ده
ای جان فدای روح حقیقت پرست تو
عرض نیاز در بر سرو بلند ناز
کی مفتقر رسا است به بالای پست تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شیدایی خود نسبت به محبوب سخن میگوید. او میفرماید که ما مست و شیدای باده نیستیم، بلکه به خاطر زیبایی چشمان محبوب مستیم. شاعر به عشق خود افتخار میکند و اذعان میدارد که همه چیز را به خاطر محبوب از دست داده و در غم او زندگی میکند. او همچنین به قدرت و تأثیر عواطف محبوب اشاره کرده و از او میخواهد که او را ترک نکند. در انتها، شاعر از محبوب دعوت میکند تا او را از مشکلات و گرفتاریهای طبیعی رها کند و به حقیقت برساند.