شمارهٔ ۱۱۵ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
صورت شاهد ازل جلوه گر از جمال تو
معنی حسن لم یزل در خور خط و خال تو
جام جهان نمای جم ساغر درد نوش تو
طلعت لیلی قدم آینۀ مثال تو
کوکب دری فلک شمع در سرای تو
سرمۀ دیدۀ ملک خاک ره نعال تو
عرصۀ فرش ساحت گوشه نشین گدای تو
قبۀ عرش حلقۀ منطقۀ جلال تو
دفتر علم و معرفت نسخۀ حکمت و ادب
نقطۀ مهملی است در دائرۀ کمال تو
ماه دو هفته بندۀ حسن یگانه روی تو
پیر خرد به معرفت کودک خردسال تو
رفرف عقل پیر اگر از سر سدره بگذرد
باز نمی رسد به اول قدم خیال تو
نخلۀ طور اگر گهی دم زند انا اللهی
داد سماع می دهد مطرب خوش مقال تو
گلشن جان نمی دهد چون تو گلی دگر نشان
خلد جنان نپرورد سرو به اعتدال تو
خضر اگرچه زندگی ز آب حیات یافته
باز کند دوندگی در طلب زلال تو
ای به فدای ناز تو وان دل دلنواز تو
سوخت ز سوز ساز تو مفتقر نوال تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت معشوقی است که به «شاهد ازل» تشبیه شده و صفات و ویژگیهای او به زیبایی توصیف شده است. معشوق به عنوان نماد کمال و حسن معرفی میشود، جایی که زیباییاش در هر جنبهای مشهود است؛ از جمال ظاهری تا معرفت و حکمت. شاعر به قدرت و تأثیر این معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی بزرگترین عقلها و داناییها نیز نمیتوانند به درک کامل او برسند. همچنین به عناصر طبیعی و موجودات دیگر همچون گل و درخت نیز اشاره میشود که هیچیک به اندازهی او زیبا و دلربا نیستند. در نهایت، شاعر به عشق و ارادت خود به این معشوق ابراز احساسات کرده و از سوز و گداز ناشی از این عشق سخن میگوید.