نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن

چشمی که ز عشق نمی دارد

از لؤلؤ تر چه کمی دارد

هر کس که غم تو بسینه گرفت

دیگر بجهان چه غمی دارد

آن دل که ز یاد تو یافت صفا

خوشباد که جام جمی دارد

با لعل تو هر که بود همدم

هر لحظه مسیح دمی دارد

هر کس که فدای وجود تو شد

در ملک عدم قدمی دارد

آن کس که: جام تو کامی دید

ناکامی خویش همی دارد

خودبین ز طهارت محرومست

در کعبۀ دل صنمی دارد

این طرفه حدیث از مفقر است

کز لوح قدم رقمی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق و فراق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که چشمی که عشق را نمی‌بیند، از لؤلؤ (مروارید) هم کم‌ارزش‌تر است. کسانی که غم معشوق را در دل دارند، دیگر غم‌های دنیا برایشان بی‌اهمیت می‌شود. دل‌هایی که به یاد معشوق صفا می‌یابند، خوشبخت هستند و با او تجلی می‌کنند. هر کس که در کنار معشوق باشد، به لحظه‌ای که جان تازه‌ای می‌یابد، نزدیک‌تر است. فدای وجود معشوق شدن و دیدن جام عشق، افراد را از ناکامی‌ها رها می‌سازد. در نهایت، شاعر به خودبینی و دوری از طهارت اشاره می‌کند و می‌گوید که این بی‌خبران از عشق، در دل خود بت‌هایی دارند که آن‌ها را از حقیقت دور می‌کند.