شمارهٔ ۱۳ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن
هر کس خط و خال تو می جوید
جز خطۀ عشق نمی پوید
آندل که چو شمع بود روشن
جز لالۀ عشق نمی بوید
آری ز زمین دل عاشق
جز مهر گیاه نمی روید
هر کس که بسر دارد شوری
جز از غم یار نمی موید
فرهاد لب شیرین دهنان
شرطست که دست از جان شوید
جز مفتقر تو کسی خبری
از سنت عشق نمی گوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی عشق و احساسات عاشقانه میپردازد. او میگوید که هر کسی به دنبال زیبایی و عشق است و بدون عشق، هیچ چیز دیگر معنایی ندارد. حتی در دل عاشق، تنها مهر و محبت جوانه میزند. همچنین اشاره میکند که کسانی که شور و شوق دارند، تنها از غم یار خود سخن میگویند و برای رسیدن به این عشق، باید از جان خود بگذرند. در نهایت، شاعر به کمبود عشق در زندگی دیگران اشاره میکند و میگوید که تنها افراد عاشق از واقعیات عشق خبر دارند.