شمارهٔ ۱۲۰ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای شاهد عالمسوز در حسن و دلارایی
وی شمع جهانافروز در جلوه و زیبایی
حسن تو تجلی کرد در طور دل عشاق
چون سینهٔ سینا شد هر سرّ سویدایی
عشق رخ تو آتش در خرمن هستی زد
شد هر شررش شوری در هر سر و سودایی
مرغان چمن هر یک در نغمه به یاد تو
بلبل به غزلخوانی طوطی به شکرخایی
ما سوختۀ هجریم افروختۀ هجریم
آموختهٔ هجریم با صبر و شکیبایی
دلدادۀ روی تو آشفتۀ موی تو
سرگشتهٔ کوی تو چون واله و شیدایی
ای خاک درت برتر ز آیینهٔ اسکندر
اقلیم ملاحت را امروزه تو دارایی
ای سرو قدت رعنا اندر چمن خوبی
خوبان همه در معنی اسم و تو مسمایی
از مفتقر دلریش کاری نرود از پیش
جز آنکه به لطف خویش این عقده تو بگشایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و او را به عنوان منبع عشق و شوق توصیف میکند. معشوقی که جلوهاش دل عشاق را در آتش عشق میسوزاند و هر چهرهای را عاشق خود میکند. او زیبایی را به اندازهای دارد که حتی خاک در مقابلش برتر از آیینه اسکندر میشود. شاعر به احساسات عمیق خود و دیگر عاشقان اشاره میکند که به خاطر محبت او دلتنگ و سرگردان هستند. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که با لطف و محبتش گره از دل سوخته عاشقان بگشاید.