شمارهٔ ۱۲۲ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانی
که نشان هر نشانی است نشان بی نشانی
نه ز صورت تو رسمی نه ز معنی تو اسمی
که برون ز هر خیالی و فزون ز هر گمانی
بتو ای یگانه دلبر که شود دلیل و رهبر
نه ترا به حسن مانند و نه در کمال ثانی
مگر آنکه شعلۀ روی تو سوز دل نشاند
بتجلی تو بینند جمال «لن ترانی»
بکدام سعی و کوشش به تو می توان رسیدن
مگر آنکه چهره بگشائی و سوی خود کشانی
نه به جد و جهد مردی به مراد خود رسیدم
نه ز احتمال هجران به وصال خود رسانی
نه مرا مجال درگاه تو تا بسر بیایم
نه تو آمدی که تا سر فکنم بمژدگانی
من و حسرت تو خوردن من و از غم تو مردن
چه در از غمت نیاسود چه سود زندگانی
من و آتش فراقت من و سوز اشتیاقت
که توان ز جان گذشتن نتوان ز یار جانی
چه خوش است صبر بلبل به امید صحبت گل
من و بعد از این تحمل، تو و هرچه می توانی
دل مفتقر ز خونابۀ غصۀ تو سر خوش
ز تو درد، عین درمان، و غم تو شادمانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از عاطفه شدید و نفرتی عمیق نسبت به معشوق است. شاعر در تلاش است تا از معشوق نشانی بگیرد و دربارهی حس تنهایی و غم خود سخن میگوید. او میگوید که زیبایی و کمال معشوق منحصر به فرد است و هیچکس به او نمیرسد. شاعر از سختیهای عشق و فاصلهاش با معشوق مینالد و بیان میکند که هر چه تلاش کند، به او نمیرسد و عشقش را تنها با درد و حسرت تجربه میکند. او همچنین به صبر بلبل در انتظار گل اشاره میکند و در نهایت با وجود غم و اندوه، به نوعی امید به وصال را حفظ میکند. احساسات شاعر در قالب غم، عشق و امید به وضوح در این اشعار نمایان است.