نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

دمی با تو بودن که جان جهانی

بود خوشتر از یک جهان زندگانی

بکن جلوه ای شاهد عالم آرا

که چون شمع دارم سر سرفشانی

ز طور تو هیهات اگر پا بگیرم

نیندیشم از پاسخ «لن ترانی»

چه پروانه پروا ندارم ز آتش

بود نیستی هستی جاودانی

تو ای خضر رهبر دلیل رهم شو

که زین وادی هولناکم رهانی

بسی دورم از شاهراه طریقت

ز کوی حقیقت ندیدم نشانی

چه باشد که افتاده ای را به همت

بسر حد اقلیم عزت رسانی

خرابم کن از بادۀ عشق چندان

که آسوده گردم ز دنیای فانی

دل مفتقر در هوای تو خون شد

بیا تا که باقی بود نیمه جانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر لحظاتی که در کنار محبوب می‌گذارند را ارزشمندتر از تمام زندگی می‌داند و از فکر به عواقب عشق بی‌پروا است. او از محبوب می‌خواهد که به راهنمایی‌اش بپردازد و او را از بلایای دنیا نجات دهد. شاعر همچنین احساس دوری از حقیقت و مسیر درست را بیان می‌کند و آرزو دارد که با عشق، روحش را از بار دنیا آزاد کند. حسرت و اشتیاق او به محبوب، در نهایت به دعوت برای وصال منجر می‌شود.