نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لوح دل را اگر از نقش خطا ساده کنی

خویش را آینۀ حسن خدا داده کنی

تا نگردد دلت از نائرۀ عشق کباب

طمع خام بود گر هوس باده کنی

خانه را پاک کن از غیر که یار است غیور

پاک زیبندۀ پاکست که آماده کنی

تا ز خلوت نرود دیو، کجا شایان است

هوس آمدن روی پریزاده کنی

رستمی گر تو به این زال جهان رو نکنی

یا نریمانی اگر پشت به این ماده کنی

تا توانی در خلوتگه دل را بر بند

ور نه کی منع توان از دل بگشاده کنی

سر بلندی ز تو ای سرور من، نیست هنر

هنر آنست که غمخواری افتاده کنی

دل بکوی تو فرستادم و امید بود

بپذیریّ و نگاهی بفرستاده کنی

مفتقر خواجۀ من بندۀ آزادۀ تست

چه شود گر نظری جانب آزاده کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت پاکی دل و صفا در روابط انسانی و عشق اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر دل را از نقش‌های خطا خالی کنیم، می‌توانیم حسن خدا را در خود ببینیم. همچنین به این نکته تاکید می‌کند که برای حفظ عشق و جلوگیری از دل‌باختگی، باید از خیال‌های بیهوده دوری کنیم و دل را از بیگانگان پاک نگه داریم. شاعر در نهایت، به امید طبع‌خوش معشوق و نگاه مهربان او به سوی خود اشاره می‌کند و از او درخواست محبت و توجه می‌کند. این شعر در واقع دعوت به تمرکز بر روی عشق خالص و بی‌غل و غش است و به اهمیت خلوص نیت و دل در روابط می‌پردازد.