شمارهٔ ۱۲۸ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر سوی ملک عدم باز بیابی راهی
شاید از سر وجودت بدهند آگاهی
تو گر از چاه طبیعت بدر آئی بیرون
یوسف مملکت مصری و صاحب جاهی
در ره مصر حقیقت که هزاران خطر است
نیست چون چاه طبیعت به حقیقت چاهی
تا به زندان تن و بند زن و فرزندی
تو و آزادگی از ماه بود تا ماهی
کنج خلوت بطلب گنج تجلی یابی
دولت معرفت از فقر بجو، نز شاهی
زنگ دل را به یکی قطرۀ اشگی بزدای
بصفا کوش اگر جام جهان بین خواهی
چشمۀ آب بقا در خور اسکندر نیست
همتی کن که کند خضر ترا همراهی
روی در شاهد هستی کن و چون شمع بسوز
ورنه گر کوه شوی باز نیرزی کاهی
مفتقر بندۀ درگاه ولایت شو و بس
نیست در ملک حقیقت به از این درگاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره سفر روحانی و جستجو برای دستیابی به حقیقت و آگاهی است. شاعر به شخص میگوید که اگر از محدودیتهای دنیای مادی و طبیعت رهایی یابد، به مقام والایی چون یوسف در مصر خواهد رسید. در این مسیر، خطرات زیادی وجود دارد، اما نباید از آنها ترسید. در عوض، باید به دنبال معرفت و آگاهی بود و دل را از افکار منفی پاک کرد. شاعر تأکید میکند که اگر کسی بخواهد به درک عمیقتری از هستی برسد، باید در خود خلوت کند و از فقر روحانی به دنبال ثروت معنوی باشد. در نهایت، مفتقر بودن در درگاه حقیقت را بهترین حالت میداند، چرا که ارزش واقعی در نزد خداوند و در ملک حقیقت است.