شمارهٔ ۱۳۰ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی
که گوهر تا خزف از کف نیندازی نیندوزی
شهود شاهد هستی نمی شاید ز هر پستی
که شمع جمع را تا قد نیفرازی نیفروزی
اگر با شمع رخسارش بسازی همچو پروانه
بقربانی بسوزی تا نمی سازی نمی سوزی
ندارد جام جم بی می نمایشهای گوناگون
نه هم بی بادۀ صافی صفائی باد نوروزی
بروی و موی جانان کی توانی دیده کردن باز
تو که چشم طمع از جان نمی بندی نمی دوزی
برو فرزانه از این گنبد فیروزه گون بالا
که در فرزانگی باشد هزاران فرّ و فیروزی
نگیری روزه تا از آرزوهای جهان عمری
نگردد مفتقر! روزی ترا دیدار او روزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و رموز آن صحبت میکند و به اهمیت درک عمیق و واقعی عشق اشاره دارد. شاعر میگوید که عشق واقعی را نمیتوان تنها با دانستن اطلاعات و نظریات به دست آورد، بلکه باید تجربه کرد و وارد عمق آن شد. او همچنین اشاره میکند که برای رسیدن به این عشق، باید از خود گذشتگی کرد و شجاعت لازم را داشت. در انتها، شاعر به ضرورت آزادگی و دوری از وابستگیها اشاره میکند و تأکید میکند که برای درک زیباییهای زندگی و عشق، باید به سوی فرزانگی و خودآگاهی حرکت کرد.