شمارهٔ ۱۲۹ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در کوی عشق کوهی کمتر بود ز کاهی
جز عاشقان نیابند این نکته را کماهی
گر ابر، تیر بارد شوریده سر نخارد
کاندیشه کس ندارد از رحمت الهی
پای از طلب کشیدن آئین عاشقی نیست
در وادی فنا رو ای انکه مرد راهی
خودخواهی ار بپرسی نوعی ز بت پرستیست
در کیش عشق نبود بدتر از این گناهی
با نیستی و مستی پیوسته کنج هستی
این مدعا ندارد جز جان و دل گواهی
درویشی است و همت فرصت شمر غنیمت
کین موهبت نیابی در عین پادشاهی
از دولت سکندر تا فر همت خضر
بالاتر است و برتر از ماه تا به ماهی
فردا ز رو سفیدی نام و نشان نیابی
امروزه گر نشوئی این ننگ رو سیاهی
ای دوست مفتقر را آهی شررفشان ده
تا گیرد از من آهی در خرمن مناهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تبیین عشق و جایگاه آن در زندگی میپردازد. او میگوید که عشق نیازمند فداکاری و تلاش است و کسی که از جستجوی عشق دست بکشد، عاشق واقعی نیست. رحمت الهی به مانند باران به سراغ شوریدگان و عاشقان میآید و خودخواهی به نوعی بتپرستی محسوب میشود. شاعر بر اهمیت تلاش و همت در مسیر عشق تأکید میکند و میگوید که این فضا با داشتن مقام و ثروت قابل مقایسه نیست. او به بیثباتی زندگی و لزوم استفاده از فرصتهای عشق اشاره میکند و در نهایت از دوستی میخواهد که به دیگران آگاهی دهد تا از اشتباهات دوری کنند.