شمارهٔ ۱۶ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آن سینه که مهر تو مه دارد
روزی چه شبان سیه دارد
قربان وفای دلی گردم
کو جانب عشق نگه دارد
اقلیم ملاحت را نازم
کامروزه بمثل توشه دارد
جانم به فدای زنخدانی
کان یوسف حسن به چه دارد
در حلقۀ زلف خم اندر خم
یک سلسله خیل و سپه دارد
شاها دل غمزده ام گله ها
زان صاحب تاج و کله دارد
هر چند که بنده گنهکارم
گر لطف کنی چه گنه دارد
ای سرو سهی قد، مفتقرت
عمریست که چشم بره دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق و وفاداری خود را به معشوق ابراز میکند و زیبایی او را ستایش میکند. او از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق صحبت کرده و به وفاداری و عشق حقیقی اشاره میکند. همچنین، به زیبایی و جذابیت معشوق که همچون یوسف زیبایی دارد، پرداخته و از درد دلهای خود در عشق میگوید. شاعر در نهایت به بخشش و لطف معشوق امیدوار است و به طرز تلخی از گناهان خود میگوید.