شمارهٔ ۲۱ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن
ای محور دایره ملکوت
سرگشتۀ بادیۀ ناسوت
تا چند در این قفس خاکی
ای بلبل گلزار جبروت
ای مه که فرو رفتی به محاق
یادی بکن از افق لاهوت
در خطهٔ ایمان زن قدمی
تا چند به پیروی طاغوت
کو ساغر سبز زمرد رنگ
وان بادۀ سرخ به از یاقوت
تا روح ترا قوت بخشد
تا آنکه شود جانت را قوت
زان بادۀ عشق خلاصی یافت
از حوت طبیعت، صاحب حوت
از عشق تو در سر مفتقرت
شوری که ندارد تاب سکوت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به سیر و سفر روحانی و جستجوی الهی اشاره دارد. شاعر میگوید که انسان در دنیای مادی و خاکی خود سرگردان است و به دنبال راهی برای رسیدن به جوهره انسانی و الهی خود میگردد. او از بلبل گلزار جبروت و مهی که در محاق فرو رفته یاد میکند و از تاریکیهای دنیای مادی گلایه دارد. در جستجوی ساغر سبز و بادۀ سرخ است که نماد سرمستی و عشق الهی است. شاعر به عشق و تلاش برای رهایی از قید و بندهای طبیعت اشاره کرده و نشان میدهد که عشق میتواند روح را تقویت کند و انسان را از سکوت و انزوای دنیوی نجات دهد. در نهایت، شوق و شور عشق روح را به حرکت در میآورد و به درجهای از آگاهی میرساند که قابلیت سکوت ندارد.