نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن

برقی از غمزۀ مستی زد

آتش در خرمن هستی زد

تا فتنۀ آن رخ جلوه نمود

بنیاد مرا چه شکستی زد

هندوی دو زلفش آشوبی

در جان یگانه پرستی زد

رفتم که ببوسم پایش را

از بی لطفی سر دستی زد

بالای بلندش را نازم

کز ناز قدم بر پستی زد

صد همچو مفتقر خود را

تیری بفکند و بشستی زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تأثیر عمیق عشق و زیبایی معشوق بر زندگی‌اش صحبت می‌کند. او می‌گوید که زیبایی چشمان معشوق همچون برقی است که آتش در وجود او روشن کرده و باعث فتنه‌ای شده که زندگی‌اش را تحت‌الشعاع قرار داده است. شاعر به شدت تحت تأثیر زلف‌های معشوق قرار گرفته و تلاش می‌کند به او نزدیک شود، اما در این مسیر با موانع و بی‌لطفی مواجه می‌شود. در نهایت، او به تمجید از زیبایی معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که عشق او را به شدت مجروح کرده است.