نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن

ای تاب و توانم را برده

رحمی بر این دل افسرده

برگی از گلشن خرم عمر

باقی بود آن هم پژمرده

خوناب جگر از ساغر دل

در فصل بهار غمت خورده

بیمار توایم و نه پرسیتی

کاین غمزده به شد یا مرده

رنجور، مرنجانیده کسی

آزرده کدام کس آزرده

رفتم بشمار غلامانش

آوخ که بهیچم نشمرده

جانا قدمی نه، مفتقرت

بر خاک درت سر بسپرده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق از غم و اندوه است. شاعر از ناامیدی و پژمردگی دل خود سخن می‌گوید و به عشق و دلتنگی‌اش اشاره می‌کند. او به بیماری ناشی از عشق اشاره کرده و از بی‌توجهی محبوبش شکایت دارد. همچنین، شاعر احساس تنهایی و دل‌تنگی می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که یک قدم به او نزدیک‌تر شود. به طور کلی، شعر احساسی از رنج و طلب محبت را به تصویر می‌کشد.