شمارهٔ ۲ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلتن مستفعلتن
ای خاک درت جام جم ما
آیا خبرت هست از غم ما
ما جمله اسیر کمند توایم
آسوده تو از بیش و کم ما
ای سینه لباب غم تو
وز ناله و آه دمادم ما
با ساز غمت دمساز شدیم
ای راز و نیاز تو محرم ما
درد تو علانیه عین دوا
زخم تو معاینه مرهم ما
لطف تو نشاط بهشت برین
قهر تو عذاب جهنم ما
پیمان شکنی ز طریقت تست
ماییم و طریقهٔ محکم ما
خرم دل مفتقر از غم تست
فریاد از این دل خرم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به سوالاتی دربارهٔ غم و درد خود میپردازد و میگوید که همهٔ ما اسیر محبت و دلبستگی به معشوق هستیم. او از سکوت معشوق و پیامدهای غم و شادیهای ناشی از او سخن میگوید و به ارتباط عمیق و رازآلود با او اشاره میکند. درد و غم معشوق را همچون دارو میداند و بر این باور است که خوشی و ناراحتی در زندگی ناشی از وجود اوست. او همچنین به وفاداری به مسیر عشق اشاره کرده و در نهایت، از دل شاد و پر از غم خود فریاد میزند.