نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلتن مستفعلتن

در عشق تو شهرۀ آفاقم

دیوانۀ حلقۀ عشاقم

گر جلوه کنی ز رواق دلم

بیزار از حکمت اشراقم

از قید هوی گر باز شوم

شهباز اریکۀ اطلاقم

جز خال و خط تو نمی بینم

طغرای صحیفۀ اوراقم

از خلق کریم تو می طلبم

راهی بمکارم اخلاقم

در حسن ترا چون جفتی نیست

البته ز طاقت من طاقم

سرگشتۀ کوی توام، چه کنم

با این هوس دل مشتاقم

ای فاقه و فقر تو مایۀ فخر

من مفتقرم من مشتاقم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و جذابیت محبوبش صحبت می‌کند و به شدت به او وابسته است. او خود را دیوانه عشق می‌داند و می‌گوید که اگر محبوبش را ببیند، تمام حکمت‌ها و دانش‌ها برایش بی‌معنا می‌شود. شاعر به زیبایی و ویژگی‌های خاص محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که جز او هیچ چیز دیگری نمی‌بیند. او خود را در جستجوی راهی برای بهتر شدن اخلاقش در برابران محبت محبوبش می‌داند و در نهایت، با وجود نیازمندی و فقر، به این عشق فخر می‌کند و به شدت مشتاق است.