شمارهٔ ۲۹ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن
تا گوهر عشق اندوختهام
چشم از همه عالم دوختهام
تا با غم عشق تو ساختهام
همواره سراپا سوختهام
تا سینۀ من سینای غم است
چون نخلهٔ طور افروختهام
از دفتر عشق تو روز نخست
دیباچهٔ غم آموختهام
با شور غمت سودا زدهام
نقد دل و دین بفروختهام
هرکس به دلآرامی دلشاد
من مفتقر دلسوختهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او تمام توجه و احساس خود را به عشق معشوقش معطوف کرده و از دنیا دست کشیده است. او زندگیاش را پر از غم عشق میداند و مانند کوهی سوزان در دل دارد. شاعر از روز نخست عشق، مصیبت و غم را آموخته و به خاطر احساسات عمیقش، دین و دل خویش را فدای عشق کرده است. در نهایت، او با حسرت از کسانی یاد میکند که در دلشان آرامش و شادی دارند، در حالی که او خود را بینوا و غمگین میبیند.