شمارهٔ ۲۳ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل فاعلن
ای داغ تو لالۀ باغ دلم
وی سوز تو نور چراغ دلم
ای ترا ز لطف تو گلشن جان
وی تازه ز قهر تو داغ دلم
سرگشتۀ کوی تو شد دل من
هرگز نروی بسراغ دلم
امید که هیچ مباد تهی
از بادۀ شوق ایاغ دلم
حقا که فراق تن و جانم
خوشتر باشد ز فراغ دلم
این نامۀ شوق از مفتقر است
یعنی که رسول بلاغ دلم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به کسی سخن میگوید که در زندگیاش اهمیت زیادی دارد. او دلمشغولیها و دردهای ناشی از جدایی و فراق را توصیف میکند و به زیبایی و لطافت آن فرد اشاره میکند. شاعر میگوید که دلش در کوی معشوق سرگشته است و هیچگاه به دنبال چیزی جز عشق او نخواهد رفت. او همچنین بیان میکند که این جدایی حتی از دردهای دیگر زندگی نیز برایش دلپذیرتر است. در انتها، شاعر به نحوی بیان میکند که این نامهای که نوشته، نشانهای از اشتیاق و پیام عشق اوست.