شمارهٔ ۳۰ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن
از یار نیاز ندیده کسی
جز عشوه و ناز ندیده کسی
گویند بسوز و بساز ولی
این سوز و گداز ندیده کسی
یک ساعت جور ترا بر من
در عمر دراز ندیده کسی
باز آگه اینهمه دوری را
از محرم راز ندیده کسی
جز لطف و نوازش دلجوئی
از بنده نواز ندیده کسی
این شور و نوای عراقی را
در ملک حجاز ندیده کسی
جز از لب مفتقرت هرگز
این نغمه و ساز ندیده کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی میپردازد و میگوید که هیچکس جز او از این زیباییها و احساسات عمیق باخبر نیست. او به سوز و گداز عشق اشاره میکند و میگوید که هیچکس این درد و احساس را تجربه نکرده است. همچنین، او به دوری و فراق اشاره دارد و تأکید میکند که هیچکس مانند او این دوری را حس نکرده است. در نهایت، شاعر به لطف و محبت عشق اشاره کرده و میگوید که هیچکس جز او چنین نغمهای را از لب محبوب نشنیده است.