نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن

هرجا که بسوی تو می بینم

یک جا همه روی تو می بینم

دریای محیط دو گیتی را

یک قطره ز جوی تو می بینم

طغرای صحیفۀ هستی را

در طرۀ موی تو می بینم

ارکان اریکۀ حشمت را

در کعبۀ کوی تو می بینم

از صبح ازل تا شام ابد

یک نعمه ز هوی تو می بینم

نبود عجب ار خم گردون را

سرشار سبوی تو می بینم

من مفتقر سودا زده را

شوریدۀ بوی تو می بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر عشق و ارادت عمیق خود را به معشوق بیان می‌کند. او در همه جا نشانه‌هایی از معشوق را می‌بیند و تمامی زیبایی‌ها و نعمت‌های جهان را در وجود او می‌یابد. شاعر از دریاها و طبیعت تا نشانه‌های قدرت و عظمت را به معشوق نسبت می‌دهد و نشان می‌دهد که تمام هستی به نوعی به او مربوط می‌شود. او همچنین احساس نیاز و شوق خود را نسبت به معشوق ابراز می‌کند و در نهایت به نوعی دیوانگی عاشقانه در پی عشق معشوق اشاره می‌کند.