نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن

رسوای زمانه «زبانم» کرد

فاش این همه راز نهانم کرد

با این همه نتوانم گفت

عشق تو چنین و چنانم کرد

گیرم که زبان بندم از عشق

با اشک روان چه توانم کرد

آهم چه زبانه کشد بکند

بالاتر از آنچه زبانم کرد

رخسارهٔ زرد گواه دل است

که‌آتش گل سرخ به جانم کرد

سودا‌ی تو در بازار جهان

آسوده ز سود و زیانم کرد

شوری به‌سرم شیرین‌دهنی

افکند، و شکر به‌دهانم کرد

من مفتقر پیرم از غم

عشق تو دوباره جوانم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و تاثیر عمیق آن بر زندگی فرد است. شاعر بیان می‌کند که عشق او را دچار رسوایی و آشفتگی کرده و رازهایش را فاش ساخته است. با وجود اینکه نمی‌تواند به راحتی درباره احساساتش صحبت کند، اشک‌ها و ناله‌هایش گویای حال او هستند. محبت و زیبایی معشوق به شدت او را تحت تأثیر قرار داده و حتی در قلب او آتش عشق را روشن کرده است. شاعر احساس می‌کند که عشق او را جوان کرده و در بازار زندگی، او را آسوده از دغدغه‌های سود و زیان کرده است. این احساست شیرینی و شوری به زندگی‌اش می‌بخشند.