شمارهٔ ۲۶ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن
گر باده دهد بر باد مرا
از غم بکند آزاد مرا
آن دل که بود از باده خراب
خوشتر ز هزار آباد مرا
ای شاخۀ شمشاد از غم تو
شادم چه نخواهی شاد مرا
ای شاه قلمرو دل چه خوشست
بیداد ترا، فریاد مرا
سودای تو شیرۀ جان منست
با عشق تو مادر زاد مرا
بیمی نکنم از سیل فنا
گر بر کند از بنیاد مرا
من مفتقرم کاین شور و نوا
آن غنچۀ خندان داد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و زندگی است. شاعر میگوید که اگر از طرف معشوقش بادهای به او داده شود، احساس آزادی و شادی خواهد کرد و غمهایش از بین میرود. او به عشقش اشاره میکند که تنها با یاد آن دلی شاد و خرم میشود. همچنین، شاعر به زیبایی و دلانگیزی عشق اشاره میکند و بیان میکند که هیچ ترسی از فنا و زوال ندارد، زیرا شور و شوق عشق او را زنده نگه میدارد. در نهایت، شاعر از زیبایی لحظههای شادابی که عشق به او داده، شگفتزده است.