شمارهٔ ۲۷ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن
از نرگس مست تو مخمورم
هر چند خرابم، معمورم
از لالهٔ روی تو میسوزم
چون شمع، و ز سر تا پا نورم
از مهر تو سینا سینۀ من
از عشق تو چون شَجرِ طورم
عمری بگذشت به مستوری
امروزه به عشق تو مشهورم
تا روز نشور نخواهد رفت
سودای تو از سر پر شورم
با این همه نزدیکی چه کنم
کز ساحت تو بسی دورم
از نیل نوال تو محرومم
وز بزم وصال تو مهجورم
لطفی کن و مفتقر خود را
دریاب که زنده و در گورم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق عاشقانه را بیان میکند. شاعر از عشق و جذابیت محبوبش، نرگس مست و روی لالهگون او، سخن میگوید و میگوید که چگونه این عشق او را در حال مستی و خرابی قرار داده است. او به شدت احساس دوری و محرومیت از وصال محبوبش را بیان میکند و از او میخواهد تا به یاریاش بیاید و او را از تنهایی و مرگ در زندگی آزاد کند. در واقع، شعر نمایانگر عشق طاقتفرسا و آرزوی نزدیکی به محبوب است.