نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن

تنها نه منم به کمند هوا

من رام رکوب العشق هویٰ

از من نه عجب که گنه کارم

وصفی الله عصی فغویٰ

جز اشک و سرشک من از دل من

من حدّث عن قلبی و رویٰ؟

رنجور ترا بهبودی نیست

اذ لیس لداء الحب دوا

شد ملک عراق پر از آشوب

ز سرود حجازی و شور و نوا

تو روح روان منی جانا

نکنی ز چه حاجت بنده روا

نه ز گریه مرا چشمی بینا

نه ز سوز غمت گوشی شنوا

ای شاخ گل تر من رحمی

بر مفتقر بی برگ و نوا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به احساسات عاشقانه و رنج‌های ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر در آن با اشاره به خود و دیگران می‌گوید که آمدن در دام عشق، طبیعی است و از گناه خود نگران نیست. او تنها با اشک‌هایش در دل غم را توصیف می‌کند و درباره بی‌قراری خود در عشق می‌نویسد. شاعر احساس می‌کند که در کشورش (عراق) هرج‌ومرجی برپا شده و عشق او را به شدت تحت‌تأثیر قرار داده است. او همچنین به معشوقش اشاره می‌کند و از او خواهش می‌کند که به او رحم کند، زیرا او در فقدان آن معشوق، دچار رنج و عذاب است.