نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن

از هر گل شور نروید گل

شیرین سخنی سزد از بلبل

قمری صفت ار شوری داری

زیبنده بود هوس سنبل

در غمزۀ مست تو جادوئیست

دل برده ز مملکت بابل

سر حلقۀ اهل دلم لیکن

دیوانۀ حلقۀ آن کاکل

کی غلغلۀ شاهی شنود

تا یوسف حسن نه بیند غل

از جزء، نتیجۀ کل مطلب

تا آنکه شود پیوسته بکل

سودای مثال تو در سر من

گوئی افلاطون است و مُثُل

مجنون توام ای لیلی حسن

یا مفتقرم، ما شئت فقل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، به بیان احساسات خود نسبت به محبوب می‌پردازد. او می‌گوید که از هر چیز زیبا، زیبایی فرعی برمی‌خیزد و عشق او به معشوقش چنان است که نمی‌تواند از آن چشم‌پوشی کند. شاعر با اشاره به جادوی معشوق و تأثیر آن بر دل خود، بیان می‌کند که در این عشق دیوانه‌وار، تمام وجودش را به او اختصاص داده است. در نهایت اشاره به عشق مجنون و لیلی می‌کند که نشان‌دهنده‌ی شدت احساسات شاعر است.