نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن

بخدا که ز غیر تو بیزارم

وز خویش همیشه در آزارم

آوارۀ کوه و بیابانم

سرگشتۀ کوچه و بازارم

چون مرغ شب آویزم همه شب

روزانه چه بلبل گلزارم

در خرمن نه فلک آتش زد

یک شعله ز آه دل زارم

رنجورم و باز مرنجانم

بیزارم و باز نیازارم

آن خاطر نازک را ترسم

کز زاری خویش بیازارم

من مفتقر سودا زده ام

اینست متاعم و ابزارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس تنهایی و دل‌تنگی خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که از غیر معشوقش بیزار است و همواره در عذاب خویش به سر می‌برد. مانند پرنده‌ای آواره در کوه و بیابان است و شب‌ها به سختی می‌گذراند. او ناتوان و دچار رنج و درد است، اما با این حال نمی‌خواهد کسی او را بیشتر برنجاند. شاعر نسبت به نازکی احساساتش حساس است و می‌ترسد که درد و صدمه‌ای که خود احساس می‌کند، به دیگران نیز سرایت کند. او خود را فردی مفتقر و آشفته توصیف می‌کند و این وضعیت را به عنوان سرنوشت و ابزار زندگی‌اش می‌داند.