شمارهٔ ۳۷ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن
ای در طلبت همه عالم گم
افلاطون رفته فرو در خم
سرگشتۀ کوی تواند افلاک
آشفتۀ موی تواند انجم
از شش جهت آوازۀ عشاق
بر خواسته تا فلک هفتم
در وادی عشق تو طفل رهند
پیران طریقت بل هُم هُم
کی مردم دیده ترا بیند
ای بیرون از افق مردم
بحریست عمیق پر از گرداب
یک قطرۀ اوست دو صد قلزم
گر شیر فلک باشی بمثل
دم در کش و هیچ مجنبان دم
زد دانۀ خال تو راه خیال
فریاد ز رهزنی گندم
یا آنکه ز پای طلب بنشین
یا مفقر از سر هستی قم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز عشق و شور و شوق ازلی انسان به معشوق پرداخته است. شاعر از جستجوی بیپایان دلباختگان در عالم عشق سخن میگوید و تخیل و آرزوهای مربوط به عشق را به تصویر میکشد. او به عمیق بودن دریا و گردابهای آن اشاره کرده و نشان میدهد که عشق میتواند آدمی را به سرگشتگی و حیرت اندازد. همچنین به اهمیت دیدن و شناختن معشوق اشاره میکند و در نهایت به مخاطب میگوید که باید از جستجوی بیپایان دست بردارد یا به فقر و عدم تعلق به ماده تن دهد و به حقیقت عشق بپردازد.