نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن

ای روی تو قبلۀ حاجاتم

وی کوی تو طور مناجاتم

مصباح جهان افروز ترا

از پرتو لطف تو مشکوتم

گر سینه شود سینا چه عجب

گر جلوه کنی به میقاتم

تا خاک نشین ره تو شوم

شد جام جهان بین مرآتم

گر گوهر معرفت اندوزم

گنجینۀ کل کمالاتم

معمورۀ حسن تو کرده مرا

سرگشتۀ کوی خراباتم

گر بندۀ خویشم گردانی

بیزار ز کشف و کراماتم

ای یوسف حسن ازل نظری

کز عشق تو تا بابد ماتم

این است کلافۀ مفتقرت

این است بضاعت مزجاتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف محبوبی می‌پردازد که برایش نقطه‌عطف و امید است. او از عشق و ارادت خود به این محبوب سخن می‌گوید و عاشقانه به تمجید ویژگی‌های او می‌پردازد. شاعر با اشاره به جایگاه و مقام این محبوب، طلب یاری و توجه می‌کند و بیان می‌کند که در پی درک و شناخت اوست. همچنین، شاعر حسرت و اشتیاق خود را نسبت به وصل و دیدار با او ابراز می‌کند و از این که در این مسیر گم شده، صحبت می‌کند. در نهایت، او به بندگی و عشق خود نسبت به محبوب اعتراف می‌کند و احساساتی عمیق و خالصانه را ابراز می‌دارد.