شمارهٔ ۴۵ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلبرا گر بنوازی بنگاهی ما را
خوشتر است ار بدهی منصب شاهی ما را
بمن بی سر و پا گوشۀ چشمی بنما
که محال است جز این گوشه پناهی ما را
بر دل تیره ام ای چشمۀ خورشید بتاب
نبود بدتر از این روز سیاهی ما را
از ازل در دل ما تخم محبت کشتند
نبود بهتر از این مهر گیاهی ما را
گرچه از پیشگه خاطر عاطر دوریم
هم مگر یاد کند لطف تو گاهی ما را
باغم عشق که کوهیست گران بر دل ما
عجب است ار نخرد دوست بکاهی ما را
نه دل آشفته تر و شیفته تر از دل ماست
نه جز آن خاطر مجموع گواهی ما را
مفتقر راه بمعمورۀ حسن تو نبود
بده ای پیر خرابات تو راهی ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و محبت خود به محبوبش اشاره میکند و از او میخواهد که با نگاهی مهربان به او توجه کند. او بیان میکند که زندگی بدون محبت محبوب، تاریک و خالی است و تنها پناهی که دارد، لطف و نگاه محبوب است. شاعر از عمق عشق و وابستگی خود صحبت میکند و میگوید که هیچ قلبی به اندازه قلب او آشفته و شیفته نیست. او همچنین به این نکته اشاره دارد که در این مسیر عشق، به کمک و راهنمایی محبوب نیاز دارد تا بتواند از مشکلات برآید و به وصال برسد. به طور کلی، شعر نگاهی عمیق و عاشقانه به روابط و وابستگیهای انسانی دارد.