نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن

عمریست که دست و گریبانم

با بخت سیاه و رقیبانم

هر دیده که روز سیاهم دید

پنداشت که شام غریبانم

بیمار مسیح دمی هستم

نوبت نرسد بطبیبانم

من بندۀ والۀ عشق توام

بیزار ز ساده فریبانم

از عشق تو بی خرد و ادبم

هر چند ادیب ادیبانم

پیمانه ز می چه لبالب شد

حاشا که دگر ز لبیبانم

از مفتقر این همه دوری چیست؟

آخر نه مگر ز قریبانم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از مشکلات و رنج‌هایی که به دلیل عشق و جدایی از معشوق تجربه می‌کند، صحبت می‌کند. او می‌گوید که با بخت بد و رقیبان دست و پنجه نرم می‌کند و هر کسی که او را در روزهای سخت می‌بیند، فکر می‌کند او در حال گذراندن شب غم‌انگیزی است. او خود را بیمار عشق می‌داند و نگران است که نتواند به پزشکان مراجعه کند. شاعر خود را بنده و عاشق معشوقش معرفی می‌کند و از فریب‌کاری دوری می‌کند. او می‌گوید که به خاطر عشق به معشوقش از ادب و خرد دور شده و به خاطر دوری از عشق، احساس تنگدستی می‌کند. شاعر در نهایت از دوری‌اش از معشوقش شکایت می‌کند و می‌گوید که این همه رنج به خاطر فاصله‌اش از اوست.