شمارهٔ ۴۰ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن
از جان بگذر جانان بطلب
آنگاه ز جانان جان بطلب
با قلب سلیم اسلام بجو
پس مرتبۀ سلمان بطلب
از فتنهٔ شرک جلیّ و خفیّ
ایمن چه شوی ایمان بطلب
در وادی فقر بزن قدمی
پس دولت بی پایان بطلب
گر گنج حقائق می طلبی
از کنج دل ویران بطلب
ور گلشن خندان می جوئی
چشمی ز غمش گریان بطلب
گر بادۀ خام ترا باید
ای دل جگر بریان بطلب
گر همت خضر ترا باشد
سرچشمۀ جاویدان بطلب
سوز غم و ساز سخنرانی
از مفتقر نالان بطلب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مخاطب خود میگوید که برای دستیابی به هدفهای بلند و ارزشمند، باید از جان و دل خود مایه بگذارد. او اشاره میکند که باید با قلبی پاک و خالص به دنبال حقیقت و اسلام برود و از فتنههای شرک دوری کند. شاعر همچنین به جستجوی ثروت معنوی و خوشحالی در زندگی اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که در دل خود به دنبال گنجینههای حقایق و شادی باشد. اگر در جستجوی دریای بیپایان علم و معرفت هستی، باید از دل ویران خود شروع کنی و اگر به دنبال شراب ناب هستی، باید به درد و رنج خود توجه کنی. در نهایت، شاعر از همت بالا و انگیزه قوی برای رسیدن به سرچشمههای جاودانی دعوت میکند.