شمارهٔ ۴۲ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به سامانی رسان یارا سر سودایی ما را
و گر نه ده شکیبایی دل شیدایی ما را
براق عقل در حیرت شود از رفرف طبعم
چه بیند گاه همت آسمانپیمایی ما را
به گلزار معارف بلبلم کن ای گل خوشبو
ببین دستانسرایی و چمنآرایی ما را
مناز ای گنبد مینا به رفعت کاین خم گردون
حبابی بیشتر نبود خم مینایی ما را
بفرما جلوهای ای شمع جمع نرم جانبازان
ببین آنگاه چون پروانه بیپروایی ما را
به شکر آنکه یکتایی تو در اقلیم زیبایی
بخور گاهی به غمخواری غم تنهایی ما را
به عشق ذکر و فکر نقش باطل صرف شد عمری
بسوزان ای حقیقت دفتر دانایی ما را
شد از ترک عنایت بینهایت مفتقر رسوا
چرا چندین پسندی خواری و رسوایی ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تلاش برای رسیدن به کمال و زیبایی است. شاعر از یاری و همدلی خواسته تا حال شیدایی و آرزوهایش را سامان دهد. او در وصف عقل و تفکر اشاره میکند که از عظمت آرزوهایش حیران مانده است. شاعر همچنین از زیباییهای علم و معرفت میگوید و خواهان توجه به تلاشها و زحماتش است. او با اشاره به گنبد آسمان و خوشبوئی گلها به زیبایی زندگی اشاره میکند. در انتهای شعر، شاعر به تنهایی و غمهایش میپردازد و از حقیقت میخواهد تا آنها را بسوزاند و به حالش رحم کند، چرا که از بیتوجهی و دوری از عنایت الهی رنج میبرد.