شمارهٔ ۴۴ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جانفشانی بکن ار می طلبی جانان را
کس بجانان نرسد تا نفشاند جان را
روی بر خاک بنه تا که بر افلاک روی
سر بده تا نگری سروری دوران را
ماه کنعان نرود بر فلک حشمت مصر
تا نبیند الم چه، ستم زندان را
نوح را کشتی امید به ساحل نرسد
تا نیابد غم غرق و خطر طوفان را
همت خضر کند طی بیابان فنا
ورنه کی بوده نشان ز آب بقا حیوان را
حسن لیلی طلبد شیفته ای چون مجنون
که بیکباره کند ترک سر و سامان را
نافۀ مشک ختا تا نخورد خون جگر
نبرد رونق گلزار بهارستان را
تا شقائق نکشد بار مشقت عمری
نرباید بلطافت دل چون نعمان را
مفتقر گر نکشی پای طلب زانسر کوی
دست در حلقۀ زنی زلف عبیر افشان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع جانفشانی و فداکاری برای رسیدن به محبوب و هدف میپردازد. شاعر تأکید میکند که برای دستیابی به عشق و آرزوها، باید از خودگذشتگی و تلاش فراوان کرد. او با مثالهایی از شخصیتهای تاریخی و افسانهای مانند نوح و لیلی، نشان میدهد که بدون تحمل سختیها و مشقات، نمیتوان به خوشبختی و موفقیت رسید. همچنین اشاره میکند که برای نایل شدن به خواستههای بزرگ، انسان باید با عزم و اراده، از موانع عبور کند و هرگونه فداکاری را در این مسیر پذیرا باشد. شعر به زیبایی نشان میدهد که عشق و بلندپروازی نیازمند صبر و تلاش است.