شمارهٔ ۴۶ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای روح روان تند مرو وامش رویدا
خلقی ز پیت واله و سرگشته و شیدا
ای یوسف حسن از رخ خود پرده مینداز
از بیم حسودان، فیکیدوا لک کیدا
صبح ازل از مشرق روی تو نمایان
شام ابد از مغرب موی تو هویدا
بی روت بود صبح من از شام سیه تر
وز ناله ام افتاده صدی العشق بصیدا
سودای تو هر چند که سود دو جهان است
شوری است بسر فاش کن سر سویدا
با ساز غمت عاشق بیچاره چه سازد
رازی است در این پرده نه پنهان و نه پیدا
تیری ز کمانخانۀ ابروی تو پر زد
جز مرغ دل غمزده ام لم یر صیدا
بی سلسله در بند بود مفتقر تو
زنجیر غمت اصبح للعاشق قیدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دنبال حسن و زیبایی محبوبی است که روحش را شاد میکند. او از محبوب میخواهد که پرده از چهرهاش بردارد تا زیباییاش نمایان شود. شاعر تضاد بین صبح و شب را بهخوبی نشان میدهد و میگوید که بدون محبوب، صبحش تاریکتر از شب است. عشق او به محبوب همهگیر است و در آن شور و شوقی نهفته است. شاعر همچنین به رنج و درد عاشقانهاش اشاره میکند و میگوید که تیر عشق محبوب او را هدف قرار داده است، و او به شدت در بند غم و اندوه محبوب گرفتار شده است. در نهایت، شاعر بیان میکند که این غم مانند زنجیری بر گردنش است و او را از دستیابی به محبوب محروم کرده است.