شمارهٔ ۵۷ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
براستان که سر من بر آستانۀ تست
نوای روز و شبم شور عاشقانۀ تست
هماره تیر دلم را به تیر غمزه مزن
چرا که پرورش او به آب و دانۀ تست
مرا ز دام هوا و هوس رهائی بخش
که این همای همایون ز آشیانۀ تست
دل ار بملک دو گیتی نمی دهم چه عجب
از آنکه گوهر یک دانۀ خزانۀ تست
فضای سینه اگر رشک طور سینا شد
حریم قدس تو و پیشگاه خانۀ تست
اگرچه بانگ انا الحق ز غیر حق نسزد
ولی به گوش من این نغمه ها ترانۀ تست
بگیر داد من از چرخ پیر و بیدادش
مگر نه شیر فلک رام تازیانۀ تست
نچات مفتقر از ورطۀ بلاعجب است
ولی امید به الطاف خسروانهٔ تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از یک شاعر عاشقانه و عارفانه است که به معشوق خود ابراز ارادت میکند. شاعر در ابتدا از جایگاه و مقام معشوق خود صحبت میکند و میگوید که همه چیز او بوی عشق و شوری عاشقانه دارد. او از معشوقش میخواهد که تیر غمش را به دل او نراند، زیرا او پرورش یافته در دامن معشوق است. شاعر همچنین از خواست خود برای رهایی از خواهشهای نابجا و بیهوده و انجام وظیفهاش نسبت به معشوق سخن میگوید و او را به عنوان گنجینهای باارزش میداند. او در پایان به امید و لطفات معشوق اشاره میکند و بر این باور است که حتی در سختیها، محبت معشوق به او امید میدهد.