شمارهٔ ۶۵ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
مژدۀ باد زندان را قاصد صبا آمد
حضرت سلیمان را هدهد سبا آمد
مژده بادت ای بلبل میدمد به صحرا گل
شور و فتنه داد گل موسم نوا آمد
کوفت کوس آزادی آسمان به صد شادی
یا که شاخ شمشادی با قد رسا آمد
صبح شام غم سرزد آفتاب خاورزد
یار حلقه بر در زد بوی آشنا آمد
زهره نغمه زد آزادد مشتری دل از کف داد
از پی مبارک باد چرخ در صدا آمد
شد جوان زندانی بر سریر سلطانی
بهر پیر کنعانی کجل توتیا آمد
گرچه موج بی پایان زد بکشتی دوران
نیست با کی از طوفان نوح ناخدا آمد
طالب حقیقت را نوبت تجلی شد
سالک طریقت را خضر رهنما آمد
باز کن دو چشم دل بین که کیف مدالظل
مفتقر مشو غافل سایۀ هما آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان مژدهای از آزادی و خوشحالی میپردازد. او به پیک صبا اشاره میکند که خبری از آمدن هدهد سلیمان به همراه دارد. بلبل نیز از سرودن و شکوفه زدن در بهار سخن میگوید و نوید آزادی را به گوش میرساند. در این میان، جوانی که زندانی بوده، حالا به مقام سلطنت رسیده و نشانههای خوشبختی و آزادی در حال ظهور است. شاعر از سفر طولانی و سختیهای راه میگوید، اما بر این نکته تأکید دارد که حقیقت و رهنمایی در انتظار جویندگان است. او از خواننده میخواهد که با چشم دل به این حقیقت بنگرد و از سایه خوشبختی غافل نشود.