نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن

مهر تو رسانده بماه مرا

وز چه بذروۀ جاه مرا

افسوس که طالع تیرۀ من

بنشاند به خاک سیاه مرا

جز خرقۀ فقر و فنا نبود

تشریف عنایت شاه مرا

عمری بدرش بردیم پناه

نگرفت دمی به پناه مرا

در رهگذرش چون خاک شدم

بگذشت و نکرد نگاه مرا

چون گرد دویدم در عقبش

بگذشت و گذاشت براه مرا

سوزانده مرا چندانکه نماند

جز شعلۀ ناله و آه مرا

من سوختۀ تو و مفتقرم

دیگر مستان بگناه مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و محبت خود به معشوقه‌اش سخن می‌گوید و lament می‌کند که چگونه سرنوشتش موجب درد و رنجش شده است. او احساس فقر و بی‌پناهی می‌کند و از نادیده گرفته شدن توسط معشوق، حتی در لحظاتی که به او نزدیک است، غمگین است. شاعر بیان می‌کند که به دنبال معشوقه‌اش گردیده و از شدت عشق و دلتنگی سوخته است، به طوری که تنها نتیجه‌اش ناله و آه باقی مانده. در نهایت، او خود را در وضعیتی ناامید و بی‌گناه می‌بیند.